X
تبلیغات
روشنایی

روشنایی

خبرها و مطالب داغ داغ از افغانستان

شبی در حال مستی تکیه بر جای خدا کردم

nightmelody-com-0336.jpg

شبی در حال مستی تکیه بر جای خدا کردم
در آن یک شب خدایی من عجایب کارها کردم
جهان را روی هم کوبیدم از نو ساختم گیتی
ز خاک عالم کهنه جهانی نو بنا کردم
کشیدم بر زمین از عرش، دنیادار سابق را
سخن واضح تر و بهتر بگویم کودتا کردم
خدا را بنده خود کرده خود گشتم خدای او
خدایی با تسلط هم به ارض و هم سما کردم
میان آب شستم سهر به سهر برنامه پیشین
هر آن چیزی که از اول بود نابود و فنا کردم
نمودم هم بهشت و هم جهنم هردو را معدوم
کشیدم پیش نقد و نسیه، بازی را رها کردم
نمازو روزه را تعطیل کردم، کعبه را بستم
وثاق بندگی را از ریاکاری جدا کردم
امام و قطب و پیغمبر نکردم در جهان منصوب
خدایی بر زمین و بر زمان بی کدخدا کردم
نکردم خلق ، ملا و فقید و زاهد و صوفی
نه تعیین بهر مردم مقتدا و پیشوا کردم
شدم خود عهده دار پیشوایی در هم عالم
به تیپا پیشوایان را به دور از پیش پا کردم
بدون اسقف و پاپ و کشیش و مفتی اعظم
خلایق را به امر حق شناسی آشنا کردم
نه آوردم به دنیا روضه خوان و مرشد و رمال
نه کس را مفتخواه و هرزه و لات و گدا کردم
نمودم خلق را آسوده از شر ریاکاران
به قدرت در جهان خلع ید از اهل ریا کردم
ندادم فرصت مردم فریبی بر عباپوشان
نخواهم گفت آن کاری که با اهل ریا کردم
به جای مردم نادان نمودم خلق گاو و خر
میان خلق آنان را پی خدمت رها کردم
مقدر داشتم خالی ز منت، رزق مردم را
نه شرطی در نماز و روزه و ذکر و دعا کردم
نکردم پشت سر هم بندگان لخت و عور ایجاد
به مشتی بندگان آْبرومند اکتفا کردم
هر آنکس را که میدانستم از اول بود فاسد
نکردم خلق و عالم را بری از هر جفا کردم
به جای جنس تازی آفریدم مردم دل پاک
قلوب مردمان را مرکز مهر و وفا کردم
سری داشت کو بر سر فکر استثمار کوبیدم
دگر قانون استثمار را زیر پا کردم
رجال خائن و مزدور را در آتش افکندم
سپس خاکستر اجسادشان را بر هوا کردم
نه جمعی را برون از حد بدادم ثروت و مکنت
نه جمعی را به درد بی نوایی مبتلا کردم
نه یک بی آبرویی را هزار گنج بخشیدم
نه بر یک آبرومندی دوصد ظلم و جفا کردم
نکردم هیچ فردی را قرین محنت و خواری
گرفتاران محنت را رها از تنگنا کردم
به جای آنکه مردم گذارم در غم و ذلت
گره از کارهای مردم غم دیده وا کردم
به جای آنکه بخشم خلق را امراض گوناگون
به الطاف خدایی درد مردم را دوا کردم
جهانی ساختم پر عدل و داد و خالی از تبعیض
تمام بندگان خویش را از خود رضا کردم
نگویندم که تاریکی به کفشت هست از اول
نکردم خلق شیطان را عجب کاری به جا کردم
چو میدانستم از اول که در آخر چه خواهد شد
نشستم فکر کار انتها را ابتدا کردم
نکردم اشتباهی چون خدای فعلی عالم
خلاصه هرچه کردم خدمت و مهر و صفا کردم
زمن سر زد هزاران کار دیگر تا سحر لیکن
چو از خود بی خود بودم ندانسته چه ها کردم
سحر چون گشت از مستی شدم هوشیار
خدایا در پناه می جسارت بر خدا کردم
شدم بار دگر یک بنده درگاه او گفتم
خداوندا نفهمیدم خطا کردم

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 15:13  توسط سید طاهر موسوی  | 

انفجار لیسه(دبیرستان) دخترانه در اروزگان توسط طالبان

به گزارش شبکه اطلاع رسانی افغانستان (afghanpaper)، افراد مسلح ناشناس یعنی طالبان، تعمير يک ليسه دخترانه را در ترينکوت مرکز اروزگان با ماين انفجار دادند.

مکتب مذکور به سمت شرق شهر ترينکوت در منطقه شاه منصور موقعيت دارد و تعمير آن شش ماه قبل، جديدا اعمارشده بود.

عبدالرشيد، يک تن از آموزگاران اين مکتب به پژواک گفت شخص ناشناس، از طرف شب يک ماين را در مکتب تعبيه نموده بود.
ن
امبرده افزود در اثر کدام مشکل تکنيکى ماين به جاى آن که صبح منفجر شود شب انفجار نموده که درنتيجه آن، ماين گذار نيز مجروح شده است.

عبدالرشيد مى گويد در اثرانفجار، سه اتاق تعمير منهدم و بخش هاى متباقى ساختمان هم متضررشده است، کتب، ميزها و چوکی ها نيز، از بين رفته است.

عيدمحمدخان، معاون رياست معارف اروزگان رويداد مذکور را تاييد نموده و گفت در مکتب نامبرده 500 دختر منطقه آموزش را فرا مى گرفتند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 4:21  توسط سید طاهر موسوی  | 

الاغ فرصت شناس و امید. ضرب المثل آموزنده

تصوير اصلي را ببينيدكشاورزی الاغ پیری داشت كه یك روز اتفاقی به درون یك چاه بدون آب افتاد. كشاورز هر چه سعی كرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.

پس برای اینكه حیوان بیچاره زیاد زجر نكشد، كشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاك پر كنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود.

مردم با سطل روی سر الاغ خاك می ریختند اما الاغ هر بار خاك های روی بدنش را می تكاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاك زیر پایش بالا می آمد، سعی می كرد روی خاك ها بایستد.

روستایی ها همینطور به زنده به گور كردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینكه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد ...

نتیجه اخلاقی: مشكلات، مانند تلی از خاك بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: اول اینكه اجازه بدهیم مشكلات ما را زنده به گور كنند و دوم اینكه از مشكلات سكویی بسازیم برای صعود!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 4:19  توسط سید طاهر موسوی  | 

طالبان یک زن و مرد را به اتهام رابطه نا مشروع سنگسار کردند

سنگسار یک زن و مرد در ملاء عام در بازاری در استان قندوز به دست نیروهای طالبان، در منطقه‌ای که زیر نظارت ارتش آلمان است، نشان می‌دهد که نیروهای دولتی و مدافعان جهانی آنها تا چه حد ضعیف‌اند و طالبان چه آزادانه عمل می کند.

 همه مولوی امام‌الدین، فرمانده طالبان در استان قندوز در شمال افغانستان را به عنوان استاندار اصلی این منطقه می‌شناسند و می‌دانند که او حرفش خریدار دارد و قدرت اجرایی منطقه در دست اوست. او در تماسی تلفنی از منطقه "دشت ارچی" که در شمال غربی قرارگاه نیروهای آلمانی در قندوز واقع و فاصله‌اش با این قرارگاه تنها حدود یک ساعت با خودرو است، در مورد سنگسار یک زن و مرد در ملاء عام در بازاری در دشت ارچی، به خبرنگار نشریه معتبر آلمانی اشپیگل گفت: «ما به مردم منطقه درس دادیم. آنها دیگر می‌دانند که چه بر سرشان می‌آید اگر بخواهند مخالف قوانین قرآن عمل کنند.»http://files.afghanpaper.com/pics/201008/201008161345203960.jpg

 در واقع ستیزه‌جویان طالبان، زیر سرپرستی مولوی امام‌الدین، کنترل منطقه را در دست دارند و نه پلیس، ارتش افغانستان یا ارتش آلمان که نیروهایش در قندوز مستقر است.

 آنچه مولوی امام‌الدین، فرمانده طالبان در استان قندوز به اطلاع خبرنگار نشریه  آلمانی اشپیگل رساند، بعدازظهر یکشنبه (۱۵ مرداد) در بازاری شلوغ در منطقه ملاقلی در شمال شهر قندوز روی داد. حدود ۱۰۰ ستیزه‌جوی طالبان سوار بر موتور و سلاح‌هایی آویخته بر شانه‌های‌شان به بازار وارد شدند. آنها دو محکوم را با خود آورده بودند. این دو محکوم جوان یکی عبدالقیوم ۲۸ ساله و دیگری صدیقه ۲۰ ساله بودند. گفته می‌شود که این مرد مزدوج با این دختر جوان رابطه‌ی جنسی داشته است. کمی بعد جسد محکومان در بازار ملاقلی افتاده بود. طالبان این دو را در ملاء عام، در بازاری پر رفت و آمد سنگسار کردند.

 مردم منطقه می‌گویند که طالبان مدت‌ها به خاطر این عمل آنها، به دنبال‌شان بودند و اگرچه این دو چندین بار محل اختفای خود را تغییر دادند، اما سرانجام نیروهای طالبان موفق به دستگیری‌شان شدند.

 پلیس افغانستان قدرتی ندارد

 فرمانده پلیس منطقه‌ی دشت ارچی به اختصار در مورد شرایط حاکم بر این منطقه می‌گوید که او تنها چند مامور پلیس در اختیار دارد و قدرت افراد زیر نظارت او تنها به کنترل پاسگاه محدود می‌شود. به همین جهت بوده که ستیزه‌جویان طالبان به آزادی توانسته بودند در بازار منطقه دو جوان را سنگسار کنند و کسی مزاحم آنها نشود. محمد عمر، استاندار قندوز نیز روز دوشنبه (۲۵ مرداد/۱۶ اوت) به خبرنگار خبرگزاری آلمان گفت که طالبان قبل از سنگسار ابتدا اطلاعیه‌ای را خواندند و سپس این زن و مرد را در جلوی چشم مردمی که جمع شده بودند به گونه‌ای فجیع سنگسار کردند.

 حمید آقا، یکی از حاضران در مراسم سنگسار می‌گفت: «طالبان یک ساعت تمام به سوی این دو جوان سنگ پرتاب ‌کردند و چون دختر جوان هنوز زنده بود یکی از اعضای طالبان با شلیک گلوله‌ای بر مغزش او را کشت.»

سازمان عفو بین الملل، سنگسار یک زوج به وسیله طالبان را محکوم کرد. به گزارش این سازمان این نخستین مورد سنگسار در افغانستان از سال ۲۰۰۱ میلادی بوده است.

سازمان عفو بین الملل، روز دوشنبه ۱۶ اوت (۲۵ مرداد) تایید کرد که یک روز پیش تر یک زوج به جرم "فرار با هم" در روستایی تحت کنترل طالبان در قندوز، در شمال افغانستان سنگسار شدند.

سام ظریفی، مسئول بخش آسیا و اقیانوسیه سازمان عفو بین الملل سنگسار این دو را "جنایتی فجیع" توصیف کرد و گفت: " اعمال خشونت آمیز طالبان و سایر گروه های شورشی نسبت به مردم افغان افزایش پیدا کرده است."

بنا به گزارش عفو بین الملل، این سنگسار دو روز پس از آن اتفاق افتاده است که شورای علمای افغانستان، به عنوان بالاترین نهاد اسلامی در این کشور از دولت خواستند تا اجرای مجازات های اسلامی را که "حدود" نامیده می شود، به عنوان "امتیازی" به طالبان با هدف پایان درگیری ها در این کشور، بیشتر به اجرا در آورد.

در زمان طالبان مجازات های شرعی از جمله سنگسار در ملاءعام، قطع اعضای بدن و شلاق به شکل گسترده اجرا می شد.

این درحالی است که در بیانیه عفو بین الملل به نقل از سام ظریفی آمده است که دولت و شورای علمای افغانستان باید اجرای این سنگسار را محکوم کنند و رهبران افغان باید با سنگسار و هرگونه عملی که با حقوق بشر مغایرت دارد مقابله کنند، "مهم نیست که آنها چقدر برای تعامل با طالبان تحت فشار هستند."

عفو بین الملل به نقل از مقام های محلی نوشته است که این زوج با هم به پاکستان فرار کرده بودند اما پس از آنکه خانواده هایشان اعلام کردند که با ازدواج آنها موافق اند، آنها به روستای ملاقلی در منطقه قندوز بازگشتند، اما یک دادگاه طالبان آنها را به سنگسار محکوم کرد.

عفو بین الملل هشدار داده است که دولت افغانستان نباید حقوق بشر و به ویژه حقوق زنان و اقلیت ها را قربانی آشتی با طالبان و دیگر گروه های شورشی کند.

چند روز پیش تر، طالبان یک زن بیوه را به اتهام داشتن رابطه نامشروع در ملاء عام در افغانستان اعدام کرده بودند.

مقام های دولتی در ولایت بادغیس، واقع در شمال غرب افغانستان، گفته بودند که یک زن چهل و هشت ساله که شوهرش چند سال پیش کشته شده بود، اخیراً به اتهام باردار شدن از مرد دیگری توسط افراد طالبان دستگیر شد و پس از دویست ضربه شلاق به ضرب گلوله به قتل رسید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 11:20  توسط سید طاهر موسوی  | 

روسپی های سرزمین من. تقدیم به زنان افغانستان گرفتار طالبان

روسپیان سرزمین من ، شادمان و خنده به لب ، در هر کجا به تن فروشی مشغولند . و حال آن که خدا هیچ زنی را جز برای ابراز شرافت و پاکدامنی خلق نکرده است . روسپیان سرزمین من ، شادمان و خنده به لب ، در هر کجا به تن فروشی مشغولند . و حال آن که خدا هیچ زنی را جز برای ابراز شرافت و پاکدامنی خلق نکرده است . هم من ، و هم همه ی شما نیک می دانیم که درپس خنده ها و قهقهه های روسپیان ، گریستنی است به پهنه ی اقیانوسی که از غرقاب اشک آنان جاری است . چرا ؟ چون خدا نه در مرد ، که خود را در زن ، به تجلی درآورده است . زن ، گوهر یک دانه ی آفرینش است . همان گوهری که جمال خدا را در زیباییش ، ومهراورا درمادری اش ، و جاذبه ی او را درمعشوقگی اش جای داده است .http://files.afghanpaper.com/pics/201008/201008011947554731.jpg

روسپیان سرزمین من ، و همه ی روسپیان جهان ، همان یک دانه های خدای خوبند که با پای نهادن برگوهر وجودی خویش ، ناگزیر ، به تن فروشی روی می برند . یک روسپی ، پیش از هر مراوده ی جنسی ، ابتدا خود را به دست خود می کشد تا بتواند بر شراره های سرزنش آن خویشتن خفته  فائق آید . از این پس، هرگاه به روسپیان سرزمین من نگریستید ، تلاش کنید از شماتت ، و از هرزگی نگاهتان بکاهید . چرا که آنان ، بانوان ، و دخترکان پاکدامن دیروز مایند . کسانی که افسوس هماره ی یک زندگی شرافتمندانه را با خود حمل می کنند . کور باشیم اگر که لخته های جگر خونین آنان را درپس خنده هایشان فهم نکنیم . می خواهم فریاد بکشم : روسپیان سرزمین من ، گرچه آبروباختگان وادی شرافتند ، اینان اما ، با همه ی جرم وخطایی که هرروزه مرتکب می شوند ، بر روسپی پنهان کاری چون من شرافت دارند . چرا نفهمم که روسپیان سرزمینم ، باهربار تن فروشی، از من انتقام می گیرند . از منی که به آنان وعده های سرفرازی دادم ، و سرانجام وعده های من ، جزدرشعار وفریب رخ ننمود .  ای همه ی روسپیان سرزمین من ، ازهمه جا ، یک به یک ، پیش آیید و به صورت من تف کنید . به صورت من سیلی بزنید . مرا در زیر پای خود لگد مال کنید . از من هیچ مگذارید . تفاله ی مرا در چاله ای اندازید و همه ی آیه ها و حدیث های غیرتمندی را با من دفن کنید . مرگ یکباره برای من ، شیرین تر از تماشای مرگ هماره و مکرر شمایان است .

نفرین به من که از نردبان فریب شما بالا رفتم . خود را به بام بهره مندی رساندم و شما را در وادی درماندگی و سرگردانی وانهادم .  ای روسپیان سرزمین من ، جرم شما اگر تن فروشی است ، مرا جرم ، افزون تر از شماست . من ، قرار بود با شما از جاذبه ها و زیبایی های انسانی بگویم ، و این جذبه ها و زیبایی ها را به جان جامعه در اندازم . من قرار بود لبخند خدا را در انصاف و عدل ، درفرهنگ ، در اجتماع ، نشان شما بدهم . قرار بود دست شما را بگیرم و باهم به سراغ درستی ها برویم . قرار بود میان من و شما جز صداقت و فهم ورشد چیزی نباشد . قرار بود من برای شما بمیرم . غم شما را بخورم . قرار بود من شما را پیش از خود در کنار سفره ی برخورداری بنشانم .

ای روسپیان شهر من ، من اما با شما دغل کردم . به شما دروغ گفتم . و خیلی زود ، چهره ی مخوفی از خدا و دین خدا پرداختم . عدل و انصاف را به پستوهای رفاقت راندم . با شما بداخلاقی کردم . کام شما را برآشفتم . پیش از شما ، بساط کسب و کار خود آراستم و به منافع شخصی خویش بها دادم . هرچه شما فریاد برآوردید که در تنگنای فقر ، و درتنگنای داد و دانش و مهرید ، من ، بی نگاه به شما ، سربه اندرون مناسبات کاسبی خویش فرو بردم . نفرین به من که رواج یک زندگی ساده را نیز از شما دریغ داشتم ، و شما را چاره ای جز تن فروشی نگذاردم . بی آنکه خود بدان مایل باشید . که خدا این تمایل را از ابتدا در شما فرو کشته بود . شما در هربار تن فروشی ، مرا ، آه چه می گویم ، حتی خدا را زیر پا می نهید . که زبانم لال ، اگر پاکدامنی نیز جای شما بود ، و در چنبره ی گرفتاری های شما دست و پا می زد ، تن به تن فروشی می سپرد . پس یک به یک پیش آیید و به صورت من تف کنید . این من بودم که شما را به وادی نفرت درانداختم . این من بودم که روشنایی روز را ، طلوع را ، رویش را ، و زندگی را برشما تباه ساختم .  شما برتن من ، لباسی از لباس پیامبر دیدید و به من اعتماد کردید ، اما شما کجا از زبان من ، عطوفت ومهرو گذشت و صبوری و غمخواری رسول خدا را چشیدید ؟ من برای شما ، شب و روز ، سخن از علی و فاطمه وخوبان خدا گفتم ، اما خود ، برخلاف سیره ی خوبان خدا راه گزیدم و برخلاف سیره ی آنان نیز با شما رفتار کردم .

مگر علی اجازه می داد گرسنگی ، تن فروشی یک دختر را ، و تن فروشی یک زن را تجویز کند ؟ مگر علی اجازه می داد دختران و زنان سرزمینش را برای تن فروشی به دوردست های کامجویی ببرند ؟ علی اگر امروز بود ، از اندوه تن فروشان سرزمین خویش جان می باخت . پس چگونه است که علی گویان و علی دوستان سرزمین من ، از این ننگ بزرگ ، جامه برتن نمی درند ؟ راستی سهم یک روسپی از نفت ، از جنگل ، از دریا ، از زمین ، و از آسمان سرزمین خویش کجاست که او را چاره ای جز از تن فروشی نیست؟  ای همه ی  روسپیان سرزمین من ، من از شما تقاضای بخشایش ندارم ، که از گناه من درگذرید ، برعکس ، بیایید و مرا در زیر آوار سرزنش های خویش دفن کنید . چاره ی من مرگ است . همان عقوبتی که شما با هر بار تن فروشی ، بدان دست می برید . چرا باران مرگ برمن نبارد ؟ که ریسمان تن فروشی شما ، در دستان من تاب می خورد .

روسپی شما نیستید ، روسپی منم . منی که کشورم را ، و آوازه های نیکبختی سرزمینم را ، با هرزه گویی های پخمه گون ، به چالشی جهانی در انداخته ام و همگان سرزمینم را به تحقیر و هول و هراسی عنقریب فرو رانده ام . دخترکان روسپی سرزمین من ، می دانم که شما را جز از آوارگی هر روزه چاره ای نیست .اما من که روسپی زیرکم ، با ظاهری پرازفریب ، و دکمه های بسته از بیخ ، حکایت روسپی گری خویش را به اختفا می برم . هر دوی ما روسپی ایم . هم شما ، هم من . شما سرمایه های شرافت خویش به حراج می نهید ، و من ، به اسم خدا ، سرمایه های شرافت تاریخ سرزمین خویش به تاراج می برم . پس روسپی حرفه ای منم ، نه شما . شما گوهر یک دانه ی آفرینش اید . همان گوهری که جمال خدا را در زیباییش ، و مهر او را در مادری اش ، و جاذبه ی او را در معشوقگی اش جای داده است . ای همه ی روسپیان سرزمین من ، ای دخترکان ، و ای زنان ناگزیر ، بگذارید در پیشگاه شما به زانو درافتم و صورت به خاک نهم تا شما پای بر صورت  من گذارید و روبه خدا ضجه برآورید که ای خدا : اگر هستی ، که هستی ، بدان و آگاه باش که این دریوزه ی صورت به خاک نهاده ، لباسی از قرآن به تن کرد و مارا فریفت . خود به نوا رسید و ما را به  قهقرای تحقیر و بی نوایی درانداخت .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 3:35  توسط سید طاهر موسوی  | 

زن.دختر. شهوت طالبانی بر سرکوب زنان. تجاوز. خشونت. خود کشی و افسردگی زنان

یک تحقیق تازه در افغانستان نشان می دهد که میزان خودکشی در میان زنان در این کشور رو به افزایش بوده است. فیض محمد کاکر، مشاور رئیس جمهوری افغانستان در امور صحت/بهداشت که در اجرای این تحقیق سهم داشته می گوید، نود درصد این خودکشی ها، به دلیل ابتلا به افسردگی شدید و یا بیماری های روانی صورت گرفته است. آقای کاکر که در یک کنفرانس خبری در کابل صحبت می کرد گفت که هم اکنون تعداد زنان مبتلا به افسردگی شدید در افغانستان، بیست و هشت درصد (نزدیک به دو میلیون نفر) جمعیت این کشور را تشکیل می دهند. این تحقیق براساس جمع آوری اطلاعات و آمار از بیمارستانهای سراسر افغانستان انجام شده است. خودکشی و یا تلاش برای خودکشی که در بیمارستانهای افغانستان ثبت شده، بخش اعظم این تحقیق را می سازد. بنا بر این مواردی از خودکشی که به دلایل مختلف، در بیمارستانها ثبت نشده، شامل این تحقیق نمی شود.

عوامل افسردگی

مشاور رئیس جمهوری افغانستان در امور صحت، تخمین می زند که سالانه دو هزار و سیصد نفر از زنان و دختران افغان، بین سنین پانزده تا چهل سال که به افسردگی مبتلا هستند، دست به خودکشی می زنند. آقای کاکر می گوید به این اساس، میزان خودکشی زنان افغان، پنج نفر در هر صد هزار نفر است. آقای کاکر گفت که ادامه جنگ های داخلی و خشونتها در افغانستان، مهاجرت، ازدواج های زود هنگام و اجباری، تجاوز جنسی، خشونتهای خانوادگی و فقر گسترده در خانواده ها، عوامل اصلی ابتلا به بیماری های روانی و افسردگی در افغانستان شناسایی شده است. در گزارشی که آقای کاکر در اختیار رسانه ها قرار داده، همچنین به تاثیرات استفاده از مواد مخدر بر زنان افغان و ابتلای آنها به افسردگی اشاره شده است. وزارت صحت افغانستان در سال 2008 تخمین زده بود که دو سوم جمعیت افغانستان از مشکلات روانی رنج می برند.اما مقامات این وزارت گفتند که ارقام ارائه شده در این تحقیقات، به این معنا نیست که تمامی افرادی که ممکن است دارای مشکلات روانی باشند، نیاز به درمان دارند.

یکی از زنان افغان راجع به این نوع حجاب بر مردان سرزمینش طعنه میزند و دینداری آنان را عامل این فرهنگ می داندو می گوید: بلی در زمان فعلی در افغانستان با این زنای که مردان با جشم انجام میدهند، همان زن مظلوم افغان بهتر است که چادری گنده را بر سرکند و در گرمای تابستان خود را در زیر چادری خفه کند. مردانی که در این باره نظر میدهند از دل گرم خود میگویند که چادری سنت است یعنی مردم ما مسلمان تر از دیگر مسلمانان جهان است در حالی که اگر مردان را بگوید که یکروز چادری را در سر کنید من بعید میدانم که مردان بتواند تحمل کنند. ولی وا به حال زنان مجبور که چادی بپوشند.
این مردان مسلمان که داد از اسلام و سنت میزنند، آیا میدانند که در گرمای تابستان چه بوی بدی از مردم می آید بخصوص کسانی که لباس زیاد میپوشند و ایا نظافت جز ایمان نیست. و دوم این مردان کجا هستند که در جاده های کابل اگر یک زن با چادر نماز روان میباشد اکثر مردان برایش صدا میزنند که و او را با چشمان گنده ایشان در روز روشن زنا میکنند، کجا هستی برادر مسلمان که از آن زنان دفاع کنی، تا به کی آن زن روی خود چادری بپوشد که تو از گناه دو باشی ولی خودت چشمت را کنترول نمیتوانی، آفرین به این مسلمانی که تو داری.
ای برادر جان آن زنی که با چادری و با چادر باحجاب اسلامی در مندوی کابل نتنها پرزه میشنود بلکه توسط همین برادران گویا مسلمان با ریش ،در یک بار داخل شدن مندوی صدها بار لمس میشوند، و زمانی که از شرم خاموش بود تو اورا باحرمت میدانی و اگر سروصدایی کرد او را بدنام میداند. افسوس به حال خودت امان جان حیدری و افسوس به پسوند الله در نامت و همچنان برای سردار جان مزدور و نیلوفر جان نادان.
چرا همیشه پروپاگند غرب را مقصر میدانیم در حالی که مقصر همه چیز ما میباشیم، مگر زمان مجاهدین و طالبان را فراموش کردید که مردان را بدون وضوح ده بار در ده منطقه به زور بالای نماز ایستاد میکرد، و آفرین به این وضاحت اسلامی، آیا شما عزیزان یکباری در زندگی تفسیر و ترجمه قراان را خوانده اید و از اسلام میدانید و یا خیر. لطفاً این مردان را اول از پرزه گفتن بالای زنان وادارید و دوم اگر دیدید که مردی زنی را به زور لمس میکرد لطفاً به حیث خواهر تان از او پشتیبانی کنید، شاید خداوند شما را ببخشد.
فریده جوینده از کابل

http://files.afghanpaper.com/pics/201008/201008021339144215.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201008/201008021339141108.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201008/201008021339144403.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201008/201008021339143265.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201008/201008021339143842.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201008/201008021339143089.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201008/201008021339141574.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201008/201008021339142134.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201008/201008021339141764.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201008/201008021339141771.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201008/201008021339141778.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201008/201008021339141187.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201008/201008021339144155.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 0:17  توسط سید طاهر موسوی  | 

دختر18 ساله افغانستان و طالبان

هفته‌نامه تایم در شماره این هفته خود، تصویری ناخوشایند و ترحم برانگیزی از یک دختر افغانی 18 ساله که بینی وی توسط طالبان بریده شده، را روی جلدش آورده است. 

تایم با انتشار تصویر دختری افغان که بینی و گوش وی توسط خانواده شوهرش به جرم فرار از خانه و با حکم دادگاه طالبان بریده شده است، این سوال را پرسید که: چه اتفاقی می‌افتد اگر ما افغانستان را ترک کنیم؟! این هفته‌نامه در عین حال با اذعان به اینکه "این بلا نه در سال‌های حکوت طالبان در افغانستان بلکه در سال گذشته اتفاق افتاده است"، تلاش کرده اوضاع کشور را همچنان نیازمند حضور آمریکا نشان دهدhttp://files.afghanpaper.com/pics/201008/201008011947554731.jpg

 یکی از خوانندگان تایم می گوید:

وقتی به پشتی مجله نگاه کردم و عکس یک دوشیزه ای بنام عایشه را دیدم که گوش وبینی اش را طالبان بریده اند، بخود ناسزا گفته و میشرمم که نمیتوانم طالبان و حامیان وطنی و منطقوی و بین المللی شان را در دادگاه بسیار بزرگ انسانی کشانیده و برایشان درخواست زندانی شدن در قفس های آهنی در همه چهار راه های دنیا بنمایم.
طالبان و طرفداران طالبان باید در پشت میله های آهنی قرار گیرند و به مثابه موجودات زن ستیز بهمه مردم دنیا نشان داده شوند.
کسانیکه هیچ نوع حقی را برای زن ، برای مادر خود، برای خواهر خود، برای خاله و عمه خود و برای همه زن ها قایل نیستند و دشمن زن اند ،پس در جامعه افغانستان بیشتر از نصف مردمش زنان اند و کم از کم پانزده ملیون نفر زن را در افغانستان محکوم به اسارت دایمی مینمایند.
به نظر من :
در قدم اول باید همه زن های درس خوانده و مکتب رفته و گویا چیز فهم باهمدیگر در افغانستان روی یک پلاتفورم دموکراتیک که برپایه دفاع از حقوق سیاسی – اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی زن ها استوار گردد، متحد گردند و برای تساوی حقوق همه جانبه ومساوی با مردان مبارزه نمایند. وضعیت طوریست که این مبارزه شاید اشکال مخفی ونیمه مخفی را هم احتوا خواهد نمود.
بسیج وسازماندهی ملیونها زن برای دفاع از حق زندگی، حق کار و حق داشتن لباس خود شان مطابق سلیقه ومیل خود شان یکی از ساده ترین گپ های جامعه مدنی است.
اگر به کارگاه ها، کنفرانس ها در جوامع بسته ومحدود بسنده شود، روزگار بد تر خواهد گردید. این توهم را کنار باید گذاشت که گویا دولت مردان از حقوق زنان دفاع خواهند کرد؟
این خواب است وخیال ومحال !
به نظر من وظیفه هر مرد ملی- دموکرات است تا از خواسته های زنان در جامعه به دفاع برخیزند.هیچ نوع پیش شرط های ایدولوژیک، قومی ،منطقوی و مذهبی و یا سیاسی نمیتواند برای پیدا نمودن پایه های مشترک برای متحد شدن زنان بخاطر دفاع از حقوق انسانی میان زنان افغانستان مفید واقع گردد.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مرداد 1389ساعت 12:2  توسط سید طاهر موسوی  | 

«علم الهدی : 95 درصد وبلاگ‌نویسان ضد اسلام هستند.

«علم الهدی : 95 درصد وبلاگ‌نویسان ضد اسلام هستند.
 علم الهدی امام جمعه مشهد  در  سخنرانی خود در جمع تعدادی از بسیجیان گفت:

ما الان دقیقا در جنگیم. در حال حاضر فضا و میدان جنگ، فضای مجازی است. دشمن فضای مجازی را تصرف کرده است. بنده خدمت آیت الله سیستانی در نجف رسیدم. دیدم تمام اطلاعات ایشان از ایران از فضای مجازی است. حتی خواستم با ایشان صحبت کنم، چون وقت کم بود ایشان می گفتند من همه اینها را می دانم. یک مرجع تقلید عالیقدر و بزرگ تشیع کانال اطلاعاتی اش فضای مجازی شده است، چه برسد به اینکه یک جوان دانشگاهی و حوزوی و یا یک آدم معمولی! و می بینید که دشمن فضای مجازی را میدان جنگ کرده است. حال شما در وبلاگ نویسی بنشینید حساب کنید، اگر فرضاً ما در داخل و خارج 10میلیون وبلاگ نویس داشته باشیم، 9میلیون و پانصدهزارش بر ضد اسلام است. 
شما اولویتتان را این بکنید که همه نیروهایتان را جمع تا در این فضا بجنگید و جنگ سایبری را جدی بگیرید. با وبلاگ طنز، علمی یا ادبی و یا هک کردن و... با هر وسیله ای که می توانید به جنگ بروید. هر چه هست الان جنگ است. ببینید شب عملیات حساب نمی کردند که آقا ما اینجا آرپی جی بزنیم، اینجا تیربار، بلکه بسیجی و سرباز در میدان عملیات بود که تصمیم می گرفت. تا یک منطقه‌ای می‌گفتند گوش بده چه میگوییم. اما وقتی وارد باران آتش می شد هرکاری را خودش تصمیم می گرفت و می کرد.  

مسئله جنگ ما در فضای مجازی به این حد رسیده است که هر کس دستش می‌رسد با هر وسیله‌ای که می تواند متوسل بشود . این را بدانید که مسلم است همانطور که در جنگ برخی اوقات خلاف شرع ها جایز می شود در جنگ سایبری هم خلاف شرع ها جایز می شود. یعنی الان شرایطی است که شما با هرچه که به دستتان می رسد بزنید. ملاحظه هیچ طرف را هم نکنید چون شما نزنید دشمن شما را می زند.
در این دو اولویت(تحکیم مبانی اعتقادی نظام و نیروهای انقلاب/ورود با تمام توان در عرصه جنگ سایبری) هر چه قدر هم که نیرو بگذارید، تمام شدنی نیست و به اولویت دیگری نمی رسید.

قابل ذکر است که پیش از این نیز فرمانده بسیج از سه برابر شدن ظرفیت فعالیت بسیجیان در فضای سایبری خبر داده بود. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مرداد 1389ساعت 14:44  توسط سید طاهر موسوی  | 

تخدیر افغانها در مقابل طالبانیسم

تخدیر افغانها در مقابل طالبانیسم

نوشته ای از دوستم سید محمد حسینی

درد همزاد دیرین آدمی بوده و آدمی هستي‌اش با درد عجين است. احساس درد، زمینه ساز پیگیری علاج هست و آدمی را وا میدارد که به دنبال درمان راه بیفتد. دردهاي جسمي را همه در طول عمر خود، به شكل‌هاي مختلف تجربه مي‌كنند ولي دردهاي غير جسمي بشر، آن گونه نيست كه همه بتوانند تجربه و درك كنند. دردهاي غير جسمي يا معنوي، آن قدر ارزشمندند كه دردمندانشان همواره با نوعي احترام و خضوع نگريسته مي‌شوند؛ نظير دردي كه انبيا  و مصلحين اجتماعي متحمل شده و مي‌شوند و آنها دردهايي هستند كه بزرگان امت‌هاي تاريخ را پير كرده‌اند و جز آنها، كسي تاب تحمل اين گونه از دردها را نداشته است. در رويارويي با اين دردها، جز آنها چه كساني مي‌توانستند ايستادگي كنند، زبان به ناسزا نگشايند و آنان بودند که مرد و زن به استقبال بلا رفتند و«مارا َيتُ اِلاّ جميلا» گویان تاوان نشر معارف را با همه هستی شان پرداختند. تاريخ به خاطر ندارد كه از سكّان داران كشتي نجات بشر، كسي بوده باشد كه از زيرِ بار سنگينِ دردها و بلاها، شانه خالي كند، آنان با تحّمل سنگين‌ترين فشارها و سوزنده‌ترين دردها، فصل آرامش بشر را در هر دوره‌اي رقم زده‌اند. برجسته‌ترين دردهاي غير جسمي عبارتند از:‌«دردهاي عرفاني، اجتماعي، فلسفي ـ فكري و دردهاي شخصي».

دردهاي عرفاني، آن گونه از دردهاي معنوي هستند كه ريشه در جان آدمی داشته و زميني نيستند. گريبانگيرِ هر بي‌سروپايي نمي‌شوند و شايستگي مي‌خواهند و به تعبير مولانا:

من درد تو را ز دست، آسان ندهم  

دل بر نكنم ز دوست، تا جان ندهم

 از دوست به يادگار، دردي دارم 

كان درد به صد هزار درمان ندهم

همین درد عرفانی هست که از یک حافظ و قاری معمولی قرآن یک اعجوبه خلقت می سازد:

سینه مالامال درد است، ای دریغا مرهمی

دل ز تنهایی به جان آمد، خدا را همدمی

در طریق عشقبازی، امن و آسایش بلاست

ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی

اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست

رهروی باید، جهانسوزی، نه خامی، بی‌غمی

دردهاي اجتماعي هم آن دسته از دردهايند كه در درون خود، دردهاي سياسي را دارند. دردمندانِ اجتماع، غمخواران راستين مردمي هستند كه به استضعاف و استثمار كشيده شده‌اند. آنها همواره پيشاپيشِ آزادگان بيِ‌پروا، پرجم مبارزه به دوش گرفته‌اند و درد ملّت، هرگز به آنها اجازه كرنش در مقابل غیر حقیقت را نداده است و از یک نویسنده معمولی، افرادی چون  لوتر، ژان ژاک روسو، مونتسکیو، هابز، مارکس، وبر، دورکیم، هابرماس و.. می سازد.

دردهاي فلسفي ـ فكري هم در واقع، نتيجه دغدغه‌ها و دلمشغولي‌هاي نخبگان و فرهيختگان يك جامعه هستند. خاستگاه اين آلام دروني، غريزه پرسشگري انسان است و این درد هست که از یک جوان عاشق و شاعر، فردی چون افلاطون ساخته و آشفتگانی چون ارسطوها، ابن سیناها، هگل ها، دکارتها و  نیچه های سودایی و بت شکن پدید می آورد.

دردهاي شخصي، هر چند بي‌ارزش و حقير مي‌نمايند، امّا بدترين درد در جهان، «درد بي دردي» است. درد به معناي ارزشمند و مثبت آن، بر دل انسان، گوهري گرانبهاست و نبودِ اين گوهر، مايه سرافكندگي است. نشانه «اولئكَ كَالاَنعام بَل هُم اَضَلّ» است.

مردمي كه بي‌اعتنا به آنچه در اطرافشان مي‌گذرد، به سان كبك هاي خرامان در كوه، سر در برف بي‌خيالي فرو مي‌برند يا فقط در آخور خور و خواب و ديگر تمايلات دنياي خود مي‌چرند، عقبگراترین مردم هستند. اساساً مبتلا بودن به دردها و دغدغه‌هاي سودمند، يكي از فصل‌هاي تمايز انسان از حيوانات و بي‌‌جان هاست. اين فقط انسان است كه مي‌تواند دردمند، دردشناس و احياناً طبيب باشد.

هر یک از دردهای فوق یک علاج دارد و یک چیزی آرامبخش و شبه علاج. علاج آنست که ماده و خواستگاه رنج شناخته شده و برای آن چاره اندیشی شده و آن پدیده و علت درد برداشته شود. اما آرامبخش چیزی هست که با وجود و قوت گرفتن درد فقط طوری رفتار شود که راه شناخت و  حس حضور درد، بسته شود. بیحس کردن اعصاب و عوامل شناختی و واکنشی را آرامبخشی می نامند همانند داروهای تخدیری.

آرامبخش دردهای فلسفی و  معرفتی، تقلیدی و اقناعی برخورد کردن و ساده اندیشی و زود باوری است، در حالیکه درمانش رسیدن به  پاسخهای ژرف و دقیق. و آرامبخش درد عرفانی و سلوک قانع نشدن به اعمال عبادی صوری و غفلت از تزکیه باطن است، علاجش به لقای حق و صفای جان و آیینه شدن دل در محضر حقایق، چنانکه مولانا میفرماید:

گر نماز و روزه می فرمایدت

نفس مکارست و مکری زایدت

ما درون را بنگریم و حال را

نی برون را بنگریم و قال را

اگر بخواهیم روز و حال جامعه و فرهنگ کشورمان افغانستان بهبودی یابد، باید بنگریم در راس بیماریهای اجتماعی و سیاسی مهمترین دردهای وطن چیست و چگونه می توان به درمانش رسید و چگونه بفهمیم ما در پی علاج درد هستیم یا آرامبخشی به درد؟

هر کشوری در میان فهرست مشکلاتش مهمترین مشکلش را شناسایی کرده و در پی علاجش بر می آید وکشور ما به گواهی همگان، بزرگترین درد و ناراحتی اش طالبان و طالبانیسم هست. در برخورد با طالبان هم می توان برخورد تخدیری کرد و هم میتوان برخورد علاجی کرد. آنچه که دولتمردان و سیاسیون ما به آن می پردازند برخورد تسکینی و تخدیری و مقطعی هست و باید روزی دیر یا زود در این کشور برخورد علاجی با آن صورت گیرد و گرنه آب خوش از گلوی این ملت درد مند پایین نخواهد رفت.

ای سنایی عاشقی را درد باید درد کو؟

بار حکم نیکوان را مرد باید مرد کو ؟

روزگاری دکارت می گفت: « من هستم چون می اندیشم. » و این جمله او ضرب المثل عام و خاص شد. خواص که فیلسوفان باشد در این جمله که «شک دکارتی» یا «کوجیتوی دکارتی» اش نامیدند، یک نوع نقطه اتکاء و یقینی یافتند که اگر به هر چیزی بتوان شک کرد به وجود خویشتن نمی توان شک کرد. این جمله او برای عموم یک معنای نازلتری داشت و آن اینکه هر انسانی با ویژگی خاصی در جهان حضور دارد و حضور و وجود هرکس در شاکله، صورت و ماهیت خاصی تبلور پیدا می کند. یکی در جهان حضورش به وسیله سمت و شغل پزشکی معنا می یابد، او به عنوان یک پزشک در جهان و جامعه هست چون مردم به او رجوع می کند و او عهده دار سمت معالجه مردم می باشد و می تواند بگوید« من هستم چون معالجه می کنم.» و دیگری معلم هست و سمتش تعلیم خلق و یکی اندیشمند و تولید علم و کوتاه کردن راه جامعه به سمت اهداف. از این لحاظ وجود انسانها در جهان با ویژگی خاصی معنا می یابد و «حضور بی اثر» در جهان امروز به منزله «نبود» هست و به قول شاعر فارسی زبان، رمز بودن «موج» در همان بیقراریش هست و اگر موج آرام بگیرد دیگر نیست خواهد شد :

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

موجیم که آسودگی ما عدم ماست

حضور در جهان امروزه برخواسته از «خود ارادیت» هست و ریشه در شناخت، فهم و اراده دارد. در چنین فضای دیگر «خود ارادیت» نابود شده و آدمی که جوهره اش و مقام «خلیفه الهی» اش که اراده و خود ارادیت هست از او سلب می شود. اقبال لاهوری در باره ظهور «خود ارادیت» در آدمیان و کشمکش بین انسان و و تقدیر، «خواست آدمی» را همسنگ «خواست خدا» در تعیین سرنوشت و مقدرات می داند و گویا اراده آدمیان خود، قلم خدا می باشد:

گفت ایزد که:« چنین است و دگر هیچ مگو»

گفت آدم که:« چنین است و چنان می بایست»

انسان از وقتی که به گوهر «خود ارادیت» رسید توانست مسئول و معمار سرنوشت خویش گردد و بر جبرهای محیطی، تاریخی و طبیعی غلبه کند و دستگاههای تلفن، تلویزیون، ماهواره ها و انترنت را اختراع کند و اندیشه اش را نیز از باورهای باستانی بازدارنده رهایی بخشد و و صفت خلاقیت خدایی در این خلیفه اش تجلی کند و به اصطلاح «علامه اقبال» در « محاوره انسان با خدا » بگوید :

تو شب آفریدی، چراغ آفریدم

سفال آفریدی، ایاغ آفریدم

بیابان و کهسار و راغ آفریدی

خیابان و گلزار و باغ آفریدم

من آنم که از سنگ آیینه سازم

من آنم که از زهر نوشینه سازم

آری برای همه ملتها در این چند قرن اخیر عصر رقم زدن سرنوشت به دستان خود آنان بوده است، غربیان با همین باورمندی به اراده و باور جمعی، توانستند از اسارت «قرون وسطی» و عصر«تفتیش عقاید» با پرداختن هزینه های زیادی، تا خلق «عصر ارتباطات» سلوک کنند و به این کشف عظیم در ساحت علوم اجتماعی برسند که « freedom is not free » یعنی آزادی رایگان و بدون هزینه به دست نمی آید، آنان احساس درد کردند و هزینه درمانش را پرداختند. ژاپنی ها و چینی ها نیز توانستند از اسارت سلسله های هزاران ساله امپراطوران به عصر طلایی پا گذاشته و سهمی در پیشرفت قافله بشری بگیرند و همچنین سایر ملل هریک به اصطلاح «شهید سید اسماعیل بلخی» در خلق«عصر مشعشع» سهم گرفتند، اما برای مردم افغانستان هیچگاه این هدیه الهی داده نشده که به عنوان یک ملت سرنوشت خودشان را رقم بزنند و بازهم به قول آن شهید :

« پخته شد میوۀ هر کشور و خام است اینجا»

دورانی که در آن به سر می بریم جفاهای عجیبی برای افغانها به ارمغان آورده. دورانی که در آن نفس می کشیم و زندگی می کنیم دورانیست سراسر طلایی و درخشان برای همه ملت ها و دوران سراسر یاس برای افغانها. عصر ظهور یک پدیده اسثنایی که در هیچ جای جهان ظاهر نشده، ظهورقدرت قانون گریزی که با تمام وجود، تمام امیدهای یک ملت و مملکت به سوی پیشرفت را از آن ملت سلب می کند و اراده ملتی را نابود نموده و آنان را از گردونه هستی عملا خارج کرده است. قدرتی که نوید دهنده بازگشت به اعصار تاریخی هست و ظاهرا تقدیر محتوم مردم تقدیر گرای افغانستان این است که این دوران طلایی را زیر چکمه های این قدرت سپری کند.

ما در این جهان که عرصه حضور آدمی هست و هر انسانی خود را با عملی و خدمتی به نمایش می گذارد دیگر از آن ملت پر طمطراق افغانستان و سرزمین پر آوزاه اش که روزگاری ام البلادش می خواندند اثری نیست که نیست. چرا که حضور مثبت با ویژگی خاص و مفید که وجه ممیزه و برجسته ساز آدمیان می باشد، دیریست که از میان افغانها رخت بر بسته و دیگر برای این ملت خصوصیت و صفت بارزی نیست که با آن صفت مشهور و علم شوند، جز صفت «عقبگرایی» و یا«قومگرایی». آری امروزه افغانها نیز می توانند بگویند:« ما نیز در جهان بزرگ حضور داریم چون زجر می کشیم و با یکدیگر مشکل داریم.» و یا عیان تر بگوییم، حضور داریم چون نیاز به کمک دیگران داریم و خودمان نمی توانیم همدیگر را تحمل کنیم و حضور داریم یعنی «باردوش» هستیم، سرباریی که اقبال لاهوری چنین به تصویر می کشد:

مسلمان فاقه مست و ژنده پوش است

زکارش جبرییل اندر خروش است

ز خاک ما دگر امت بر انگیز

که این امت جهان را بار دوش است

افغانها در جهان معاصر نوعی از حضور دارند که اگر برای رهایی آنان از سلطه طالبان و کمک، جامعه جهانی بیاید، هم به آمدن آنان ایراد میگیرند، هم به ماندنش و هم به رفتنش و در مقابل قتل افراد ملکی توسط آنان بزرگترین راهپیمایی ها و احساسات را بروز می دهند ولی در مقابل جنایات طالبان که هر روزه مسافرین را سر بریده و اطفال را از مدرسه و تعلیم محروم می کنند، دست به انتحار و... می زند، چه دولت و چه ملت هیچگونه واکنشی نشان نداده و نمی توانند بدهند، بلکه بدانان باج می دهند. سوالی که اینجا باید مطرح شود اینست که :«چرا افغانها بارها و بارها با شنیدن کشته شدن توسط نیروهای ناتو راهپیمایی کرده اند-که باید هم بکنند- ولی چرا هیچگاه در مقابل جنایات طالبان که از انتحار و انفجار وسربریدن پیر و جوان، ابایی ندارند تظاهرات نکرده و نمی کنند و دولت قانونی نیز در مقابل این انسانیت ستیزان کرنش می کند؟» شاید یکی از جوابهای پرسش فوق این است که دیگر افغانها در مقابل طالبان احساس بیگانگی نمی کنند وقتی موجود زنده ی با بیگانه ی روبرو می شود که با آن بیشترین حساسیت را دارد بیشترین واکنش را نشان می دهد یا با آن می ستیزد یا از آن می گریزد و... ولی وقتی نسبت به پدیده یا موجودی حساسیتش را از دست داد دیگر واکنشی نشان نخواهد داد و برای او آن پدیده طبیعی شده است و ای بسا در نبود آن پدیده که بهش خو گرفته ناراحت و نگران شود. دیگربرایش دردی نیست و او تخدیر شده و عادت کرده.

همین مسئله را می توان در مورد نزدیک شدن دولت برخواسته از ارای ملت به دشمنان ملت و قانون، یعنی طالبان و پاکستان صادق دانست. امروزه دیگر از آن احساس و فرهنگی باستانی افغانستان که مولانا را می پرورید خبری نیست. مولانای که شعارش بود: ز احمقان بگریز چون عیسی گریخت

صحبت احمق بسی خونها که ریخت

و اقبال لاهوری شاگرد معنوی مولانا چنین شرحش می دهد:

وای آن دینی که خواب آرد ترا

باز در خواب گران دارد ترا

امروزه حکومت افغانستان که آراء مردم و قوتهای جامعه جهانی را نیز پشت سرش دارد، در نبود طالبان احساس وحشت کرده و نسبت به آنان دلتنگ می شود و حتی اگر طالبان آنان را نخواهد او عاشق یک طرفه هست و به او خو گرفته است و بسان عاشقی که عشقش اورا نسبت به معشوقش «اعمی» و «اصم» کرده، فریاد می زند:

عاشقم بر لطف و بر قهرش به جد

ای عجب من عاشق این هردو ضد

اکنون دولتمردان ما، نسبت به مسلط شدن فرهنگ جهال و احمقان که مظهرش طالبان هست و انتحار را جزء اعمال مقدس دانسته و حذف زنان و تضعیف دموکراسی را رسالت خویش می داند، بی اعتنا و بی احساس شده است و در دل می گویند «بگذار طالبان در راس هرم قدرت شریک ما گردد، به شرطی که «من فردی» از آنها آسیب نبینم.» فرهنگی که در آن تعیین سرنوشت وظیفه انسانی انسانها قلمداد می شد و قران کریم راجع به آن می فرماید:«ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیر ما بانفسهم»( سوره رعد. آیه 11) و شرط تغییر سرنوشت را تغییر نفوس می دانست اینک در جامعه ما غریب شده است زیرا دیگر در جان، روح، روان و اندیشه ما تغییری بنا نیست به وجود بیاید، چه این که نویسندگان، اندیشمندان و دولتمردان ما متاسفانه همان کلیشه های قومی و قدیمی را با تمام وجود ستایش می کنند و کمترین گواه نظر به سایتها و مجلات افغانها است که هر یک به شکلی طالبان قومی و بتهای مرسوم خویشند. بی اعتنایی نسبت به سرنوشت جمعی توسط دولتمردان، نشان دهنده سلطه ی فرهنگی است که دیگر نسبت به طالبان اعتنا و حساسیتی بروز پیدا نخواهد کرد و این همان چیزی هست که پیش از آنکه «طالبان» شکل بگیرد «اقبال لاهوری» خطر آن را در یافته بود و می دانست که اشکال نوینی از دین هست که توسط صوفی و ملا افریده شده است نه توسط خدا :

ز من بر صوفی و ملا سلامی

که پیغام خدا گفتند ما را

ولی تاویل شان در حیرت انداخت

خدا و جبرییل و مصطفی را

اکنون اقبال لاهوری زنده نیست تا ببیند که نوعی جدیدتری از دینداری هست که نه ساخته دست ملا هست و نه صوفی، بلکه ساخته دست «آی اس آی »همان پاکستانی است که به دروغ رهبر معنویش خویش را «اقبال» می داند و حال آنکه رهبر معنویش انگلیس هست. و بد بخت آن جامعه ی که دیگر احساس درد نمی کند و تخدیر شده است، چه اینکه از گمراهی دو چند برخوردار اند و با تکیه بر آنان می خواهند سرنوشت مردمی را رقم بزنند.

خدا آن ملتی را سروری داد

که تقدیرش به دست خویش بنوشت

به آن ملت سر و کاری ندارد

که دهقانش برای دیگران کشت

وای به حال ملتی و فرهنگی که دردش بی دردی باشد یا دردهای انحرافی و قومی که چاره اش آتش هست چنانکه گفته اند:

مرد را دردی اگر باشد خوش است

درد بی دردی علاجش آتش است

http://files.afghanpaper.com/pics/201007/201007311125421228.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201007/201007311125423232.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201007/201007311125421578.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201007/201007311125424590.jpg 

http://files.afghanpaper.com/pics/201007/201007311125421825.jpg 

http://files.afghanpaper.com/pics/201007/201007311125422087.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201007/201007311125421808.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201007/201007311125422962.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201007/201007311125424281.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201007/201007311125424273.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201007/201007311125424522.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201007/201007311125424256.jpg

+ نوشته شده در  شنبه دوم مرداد 1389ساعت 20:12  توسط سید طاهر موسوی  |