تبلیغ آبجو در مترو تهران + عکس

تبلیغ آبجو در مترو تهران + عکس

به گزارش خبرنگار اجتماعی مشرق، به تازگی یک شرکت بازرگانی ایران که امتیاز توزیع ماءالشعیر در کشور را اخذ کرده است به تبلیغ و توزیع نوعی از ماءالشعیر بدون الکل پرداخته است که کارخانه آن از معروف‌ترین سازنده‌های آبجوی الکلی در سراسر دنیاست.
آبجوی ... که در سراسر جهان با 5.5 درصد الکل توزیع می شود در زمان رژیم ستمشاهی با عنوان شراب هامبورگی در کشور توزیع می شد. برای تداعی کردن نام شراب آلمانی تبلیغات خاصی نیز شده است. البته امتیاز این شرکت آلمانی به کشور انگلیس هم فروخته شده و قراردادهای فروش آن در شهر دورکینگ این گشور منعقد می شود.
اما این شرکت که پس از مذاکرات فراوان نتوانست به مانند ماءالشعیرهای دیگر راهی برای تبلیغ کالایش در صدا و سیما بپردازد، متروی تهران را برای انتشار آگهی‌هایش انتخاب کرد.
براساس این گزارش ایستگاه‌هایی از خط یک تهران تابلوهای بزرگی را برای تبلیغ این محصول با نام تجاری …. اختصاص داده‌اند.
شایان ذکر است نام این محصول به صورت انگلیسی نوشته شده است تا کسی در نگاه اول نام سازنده آبجو و تولیدات شوم آن را به یاد نیاورد.
گفتنی است نام این شرکت در هیچ فضایی غیر از مترو نیامده است و محصول آن در کشورهای مسلمان تبلیغ نمی‌شود اما به راحتی در کشور ما در زیر زمین با پس زمینه ای خاص آگهی می شود.

منبع: مشرق نیوز و...خبرگذاریهای انترنتی
aaa.2.jpg


آبجو.jpg

سمت و سوی آلت تناسلی و حکم خدا و شغلی به نام "محلل" یافتن. طنز شیرین در باب عشق و زن

سمت و سوی آلت تناسلی و حکم خدا !!!

نقل است روحانی نمایی - که به تعبیر امام لباس روحانیت را نیز دزدیده بود، مثل مارمولک! ( امیدوارم این جمله معترضه  بلند و بالا برای بستن دهان قاضی القضات کافی باشد - عاشق و دلباخته زن همسایه شده بود، اما او شوهر داشت و حصن حصین، شیخ مترصد فرصتی بود که زن همسایه را بر خود حلال کند، هر چه در کتاب ها گشت راهی نیافت! روزی دید که شوی همسایه - زبانم لال - رو به فبله ادرار می کند، چون بازی شکاری خود را به سر صحنه رساند وفریاد وااسلاما سر داد، که ای کافر خدا نشناس، رو به خانه خدا ادرار می کنی؟ تو پاک کافر و مرتد باشی! اگر آقا بفهمد خونت حلال و مالت مباح می شود! 
  زبان بسته‌ی ساده دل، کارش ناتمام، رو از قبله برگرداند و به پای شیخ افتاد، که ای شیخ چاره چیست؟ شیخ گفت: " زنت بر تو حرام شد، او را طلاق ده! "  دزد حاضر و بز حاضر، فی المجلس صیغه طلاق را به عربی فصیح و غلیظ جاری ساخت و مرد همسایه خدا را شکر کرد که فقط زنش بر او حرام شده است و جان و مال به سلامت برده است!
  سه ماه بعد مرد همسایه زن را در کابین شیخ دید و تازه فهمید چه کلاه گشادی به سرش رفته است، روز و شب کشیک شیخ را می داد تا چاره ای کند، تا این که شیخ را در خلوت رو به قبله در حال قضای حاجت یافت، فی الفور خود را رساند و فریاد برآورد که یاشیخ؛ چه می کنی که زنت بر تو حرام شد، شیخ فی الحال فرمود: " ای عوام الناس؛حواسمان هست، ببین سرش را برگردانده‌ام!"

طالبان در افغانستان ما نیز سمت و سوی آلت تناسلی شان را کج و کرده و هرجنایت به نام حکم خدا میکند. انتحار در مساجد و بازار و مدرسه و....

اینم یک طنز دیگر!

می ‌گویند یکی از بزرگان نجف عیال را سه طلاقه کرده بود، دیگر امکان رجوع نداشت، باید محلّلی پیدا می ‌کرد تا خاتون را به عقد خویش درآورد و پس از همبستری، او را طلاق دهد، کاری بس دشوارو پر مخاطره بود، باید کسی می‌یافت که نه خاتون به او دل بندد و نه او به خاتون!

  شیخ سردرگریبان به دنبال چاره بود، خاتون جوان و زیبا و گل اندام بود، نکند محلّل جا خوش کند و خاتون را رها نسازد، یا خاتون محلّل را بر شیخ ترجیح دهد!  دراین اندیشه بود که صدای انکر الاصوات آب‌حوضی در کوچه پیچید، صدا را به سرش انداخته بود که : " آب حوض می کشیم "  خودش از صدایش نتراشیده ترو نخراشیده تر بود، کچل و لوچ و پیس، با قدی کوتاه و چشمانی تنگ ودهانی دریده، دون مایه و بی‌فرهنگ، با پایی لنگ، ازمال دنیا سطلی داشت و یک لولهنگ، آب حوض می کشید،  نگاه به اوکفاره داشت و دیدنش درخواب صدقه، شیخ چون ارشمیدس فریاد کرد که یافتم، یافتم و سربرهنه به کوچه پرید، دیگر آب‌حوضی نمی‌دید، او واسطه وصال بود، دراوجمال یارمی‌دید، او را به اندرون دعوت کرد و راز خویش با او در میان گذاشت، گفت :" همیشه تو آب ما می کشی و اینک ما، همیشه یک درهم می ستاندی و اینک صد دینار، اما حواست باشد که زود کارت را بکنی و بروی!"
   آب‌حوضی انگار در عرش پرواز می کرد، خانه شیخ را یکی‌ازقصرهای بهشت می‌دید که درغرفه های آن حوریان منتظرند، او که عمری‌عزب بود و معذب و دست درآغوش خویش‌داشت، با خود گفت :" صد دینار هم ندهی در خدمتم! "  اما به شیخ گفت:" شما بر من ولایت دارید، امرامر شماست"
  القصه، برای اولین بار بود که دلی از عزا در‌آورد و کامروا با صد سکه دینار طلا از خانه شیخ بیرون آمد،  سبکبال شده بود، انگار بر بال ملائک قدم می گذاشت، برعمررفته افسوس می خورد و می گفت: " عجب کسب پر منفعتی!"
   فردا صبح شیخ  با صدای آب‌حوضی بیدار شد، از همیشه سحرخیزترشده بود و صدایش رساتر، اما چیز دیگری می گفت، او داد می زد: " مَن یَطلُب المُحَلِّل؟ " " کی محلّل می خواهد؟"  شیخ بیرون آمد و گفت: " این چه بی‌آبرویی است که راه انداخته‌ای؟" آب‌حوضی – ببخشید محلّل– پاسخ داد:"راستش دیدم کارش راحتترودرآمدش بیشتراست،شغلم راعوض کردم!      این حکایت روزگار ماست، علماء همه جورش را با این ملت تجربه کرده بودند، 24 سال کابینه در اختیار روحانیت بود، جابجایی سید و شیخ و سید هم جواب نمی داد، سه روحانی این عروس را در کابین خویش داشتند و اینک محلّلی لازم بود با شرایط کذا و کذا! باید آنقدر زشت باشد و زشتی کند که ملت نه تنها دل بر او نبندد که از ترس او به دامان داماد قبل پناه برد، قدرش را بداند و اورا بر روی سر بنشاند، و از سویی کسی باشد که اگر خواست جا خوش کند، زورمان به او برسد و دمش را بگیریم و بیرون بیاندازیمش!
   اما امروز محلل جا خوش کرده است و با بزک و دوزک، با دروغ و فریب و با خرج کردن از کیسه شیخ می خواهد دردل خاتون جا بازکند، تازه همکاران سابق را هم دعوت کرده است که بیایید، این شغل راحتتر‌وپرمنفعت تراست وبرای دور بعدهم محلّل‌ها صف کشیده اند.    بیچاره خاتون!!

در کشور ما طالبان مزه ی محلل شدن را برای پاکستان

و خارجیها را چشیدند.

ماهواره

نان نمی خرم

ماهواره می خرم

فهمیدن حقایق

از نان شب هم واجب تر است

البتههههههههه

باید استفاده مثبت کرد.

بزرگترین مرکز قالین بافی افغانستان. خبرهای داغ.

بزرگترین مرکز قالین بافی افغانستان در کابل افتتاح شد

کابل، 15 میزان، خبرگزاری « ریا نووستی» /  بزرگترین مرکز قالین و قالین بافی در افغانستان که به حمایت مالی کمپنی سرمایه گذاری افغانی Tanweer FBMI ایجاد شده، در روز چهارشنبه در کابل گشوده شد.

طوریکه داود جبارخیل رئیس کمپنی Tanweer FBMI ایجادشده در سال 2004 به خبر نگار اژانس « ریا نووستی" خبر داد، کمپنی او پروژه های بکاربرد تخنالوژی های نو در عرصه زراعت، ابیاری و انرژی برق ابی را تمویل میکند. جهت عمده سرمایه گذاری مالی کمپنی تولید و عرضه قالین ها و محصولات قالینی، صنایع دستی، بشمول محصولات ساخته شده از سنگ های قیمتی و نیمه قیمتی و همچنان میوه جات خشک و تازه می باشد.

به قول جبارخیل، در نظر می باشد که مراکز مشابه مرکز در کابل، در 13 ولایت از جمله 34 ولایت افغانستان همین امسال شروع بکار نمایند. او همچنان اظهار داشت که در سال 2010 کار اعمار چنین مرکز در جلال اباد اغاز میگردد.

در مراسم رسمی افتتاح مرکز وزیر امین ارسلا، وزیر تجارت و صنایع افغانستان انورالحق احدی، محمد قربان حقجو رئیس اتاق تجارت و صنایع افغانستان، نمایندگان وزارت امور زنان، شخصیت های دیگ مشهور دولتی و کارمندان حکومت افغانستان حضور داشتند.

نمایندگان حکومت در سخنرانی های شان در برابر حضار خاطرنشان ساختند که قالین و محصولات قالینی، در زمینه رشد بطی اقتصادی، معرف افغانستان و مدرک عمده عایداتی دولت شمرده میشود.

وزراء گفتند که قالین های افغانی بهترین قالین در جهان می باشند و از نقطه نظر کیفیت از قالین های ترکمنی برتری دارند. به گفته انها افغانستان مهد قالین بافی می باشد.

طوریکه شرکت کنندگان نمایشگاه معلومات دادند، کمپنی  Tanweer FBMI به انها قالین های دارای اندازه ها و رنگ های مختلف فرمایش میدهد. رنگ ها برای قالینها را متخصصین این عرصه تهیه میکنند. رنگ ها فقط از مواد طبیعی ساخته میشوند.

خبرهای داغ از افغانستان. تیر باران شدن زن. فیلمساز زن افغان. شاعر خلوت گزیده سعادتملوک تابش

یک زن در تخار تیرباران شد

http://files.afghanpaper.com/pics/201010/201010051358181622.jpg

به گفته خلیل الله اثیر سخنگوی قوماندانی امنیه ي تخار، روز جمعه طالبان مسلح با یک حمله مسلحانه وارد یک منزل در قریه زرکمر ولسوالی خواجه غار شده، یک خانم را تیر باران کردند.

مردم محلي مي گويند كه این زن، خانم یکی از اربکی ها بوده است. 

مقامات قومانداني مي گويند: تحقیقات در زمینه آغاز شده و طالبان تا هنوز در مورد تبصره یی نکرده اند.

تهدید طالبان نتوانست از نمایش فیلم «لاله سیاه» ساخته یک زن افغان در کابل جلوگیری کند

http://files.afghanpaper.com/pics/201008/201008251251014913.jpg

کابل، پایتخت افغانستان این هفته شاهد رویدادی بود که سال هاست در این کشور سابقه نداشته است. گشایش یک فیلم سینمایی محصول افغانستان به کارگردانی یک زن افغان.

تا همین چند ماه پیش سینما «آریا» در شهر کابل صحنه ستیزه جوئی و انفجار بمب های انتحاری بود که همه چیز را در مرکز پایتخت افغانستان در چند دقیقه کوتاه مورد حمله قرار داد. اما این بار مردم به سینمای «آریا» هجوم آوردند تا شاهد نمایش فیلم تازه ای به نام «لاله سیاه» باشند. فیلمی که «سونیا ناصری کول» یک زن افغان علیرغم تهدیدها و حتی خطرات جانی آن را ساخته و برروی اکران برده است.

داستان فیلم ماجرای یک خانواده افغانی اهل کابل است که از روزنه ای که با فروپاشی حکومت طالبان در سال ٢٠٠١ به وجود آمده استفاده می کنند و یک کافه کوچک برای شعرخوانی عمومی شاعران راه می اندازند. اغلب صحنه های این فیلم علیرغم شرایط جنگ و نا امنی های ناشی از آن در افغانستان فیلم برداری شده است.

سونیا ناصری به خوبی می دانست که ساختن این فیلم خطرات زیادی به همراه خواهد داشت و چنین شد که دوهفته پیش از آغاز فیلم برداری، ستیزه جویان پس از جستجو و یافتن بازیگر زن نقش اول این فیلم هردو پای او را قطع کردند.

ناصری ۴۵ ساله که نتوانست بازیگر دیگری را برای ایفای این نقش پیدا کند که حاضر به پرداخت چنین بهای گزافی برای بازی در فیلم او باشد، ناچار تصمیم گرفت تا نقش اول فیلم را خود برعهده بگیرد: «من به خودم گفتم اگر زمین هم به آسمان برسد من باید این فیلم را تمام کنم.»

سونیا که در لس آنجلس زندگی می کند و دارای دو  تابعیت افغانی و آمریکایی است، در سال ١٩٧٩ افغانستان را ترک کرده و به آمریکا پناهنده شد. او در دوران نوجوانی پس از آنکه نامه ای را دررابطه با شرایط پناهندگان افغانی برای پرزیدنت رونالد ریگان نوشت به کاخ سفید دعوت شد. او بعدها بنیاد جهانی کمکرسانی به زنان و پناهندگان افغانی را پایه گزاری کرد و هرچند از علاقمندان هنر و ادبیات به شمار می رفت اما تا کنون هیچگونه تجربه ای در صحنه بازیگری فیلم  نداشته است.

 امروز فیلم «لاله سیاه» سونیا ناصری کول، از سوی دولت افغانستان به عنوان فیلم منتخب این کشور برای شرکت در رقابت های اسکار دربخش فیلم های خارجی برگزیده شده است.

سونیا ناصری کول در این مورد می گوید:«البته که من خواهان به دست آوردن اسکار برای این فیلم هستم اما همین واقعه امشب برای من برابر با گرفتن اسکار است.  من وسط جنگ وخونریزی از آمریکا به اینجا آمدم، یک فیلم  درست کردم و خوشبختانه کسی هم کشته نشد. حالا هم توانسته ام صحیح و سالم یک بار دیگر به کابل بازگردم و بی آنکه اتفاقی برایم بیافتد فیلمم  را نشان بدهم. این جمعیت هم امشب فقط  برای تماشای این فیلم به این سینما آمده اند. این خودش یک جایزه اسکار است. اما اگر هیئت گزینش جوایز اسکار این فیلم را به نامزدی دریافت این جوایز برسانند و فیلم برنده شود در واقع این کشورمن افغانستان است که برنده شده است.»

سونیا ناصری می گوید در ساختن این فیلم کوشیده است تا فقط بر روی مسئله جنگ پافشاری نکند: «من می خواستم یک داستان واقعی درباره مردمی را بازگو کنم که مثل همه افراد  دیگر جهان امیدوار و آرزومندند.»

محمود هاشمی، منتقد سینمایی افغان یکی از حاضران در سینما «آریا» می گوید: «تماشاگران بی نهایت از فیلم استقبال کردند. در کل فیلمی عالی است که از ساخت خیلی خوبی برخوردار است و در طول مدت آن تماشاگر را کنجکاو و مشتاق نگاه می دارد.»

 فیلمبرداری یک فیلم سینمایی در خاک افغانستان در سال های اخیر سابقه نداشته است. حتی فیلم های پرفروش و موفقی چون «بادبادک ران» با دو پسربچه بازیگر افغانی آن به خاطر مسائل امنیتی و خطرات ناشی از جنگ و تهدید ستیزه جویان اجبارا در چین فیلمبرداری شد. با این همه فیلم «بادبادک ران» به خاطرمسائل حساسی که در آن مطرح بود و تنش هایی که می توانست بوجود آورد در افغانستان به نمایش درنیامد.

افغانستان در گذشته دارای یک صنعت فیلمسازی موفق و پرطرفدار بوداما طالبان نمایش فیلم را ممنوع ساختند و به دستور آنان تمام سینماها بسته و اغلب آن ها ویران و نابود شدند.

این دومین تجربه فیلمسازی سونیاناصری است که پیش از این فیلم کوتاه مستند «نان آورخانه» را درباره یک پسربچه هشت ساله افغانی که با فروش نان زندگی خانواده خود را می گذراند ساخته است. ناصری علیرغم برخورداری از منابع  مختلف و سازمان هایی که در ساختن فیلم «لاله سیاه» از او و این پروژه حمایت کرده اند، با چالش ها و مشکلات زیادی روبروبوده است. ازجمله در پائیز سال گذشه اطاق هتل او مورد اصابت گلوله های مسلسل قرار گرفت و چند بمب نیز در اطراف هتل  منفجر شد که موجب شکستن پنجره های اطاق او شد. سونیا چندین بار نیزمورد تهدید تلفنی قرار گرفت و افرادی از او خواستند تا هرچه زودتر افغانستان را ترک کرده و به آمریکا بازگردد.

فیلم بردار، تهیه کنند و دکوراتور آمریکایی فیلم پس از این تهدیدات کار را رها کرده و از افغانستان خارج شدند. یکی از آن ها کیث اسمیت اولین  فیلمبردار لاله سیاه  است که می گوید سونیا اجبارا از توصیف  جزئیات  شرایط کار در افغانستان برای آن ها خودداری کرده بود :«من می دانم سونیا نمی خواسته است از همان ابتدای کار ما را نگران کند اما من  واقعا بوی مرگ را حس کردم و حاضر نبودم تا آن حد پیش بروم.»

سونیا ناصری که برای ساختن فیلم «لاله سیاه» از بودجه شخصی و کارت های اعتباری خود استفاده کرده است،  پیش از سفر به افغانستان برای آغاز فیلمبرداری در نامه ای نوشت: «اگر من ربوده شدم بگذارید مرا بکشند و به هیچ قیمتی با آن ها معامله نکنید.»

سعادتملوک تابش از پیشکسوتان شعر نو

افغانستان درگذشت

http://608491.20upload.net/files/sh1/12858512311.jpg

سعادتملوک تابش، شاعر شناخته شده و از پیشکسوتان شعر نو افغانستان صبح امروز در سن 59 سالگی در اثر عارضه قلبی در هند درگذشت.

سعادتملوک تابش در سال 1330 خورشیدی در شهر هرات متولد شد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در لیسه/دبیرستان جامی و سلطان به پایان رساند.

او سپس ادامه تحصیلات خود را در دانشگاه کابل پی گرفت و در سال 1353 خورشیدی از دانشگاه کابل در رشته ادبیات و علوم انسانی لیسانس گرفت.

مدتی در مدرسه حبیبه کابل تدریس کرد و زمانی نیز به عنوان مدیر انجمن های علوم دینی و اجتماعی، فلسفه و زبان بود.

پیشکسوت شعر نو

سعادتملوک تابش از پیشکسوتان شعر نو در افغانستان بود که دهه پنجاه دوره شکوفایی شعر او بود و نام او را در میان شاعران افغانستان پر آوازه ساخت. تابش در شعر خود تفکرات فلسفی را با احساسات شاعرانه در آمیخته بود و در این دوره چند مجموعه شعر او که در قالب های کلاسیک و نیمایی سروده بود در ایران منتشر شد.

از دفتر های منتشر شده تابش می توان به "سروده های مهاجر"، "لحظه های طلوع"، "انتظار"، "دو راهی" و "طور خونین" اشاره کرد.

علاوه بر مجموعه های شعری، از سعادتملوک تابش آثاری در زمینه های جامعه شناسی، سیاست، و روان شناسی اجتماعی نیز در دهه شصت خورشیدی در ایران منتشر شد که "استعمار شوروی در رابطه با افغانستان"، "جامعه شناسی سیاسی افغانستان"، "نمود های وابستگی"، "نگرشی بر رویداد هفتم ثور"، " ششم جدی در پرتو انقلاب اسلامی" و "نگاهی به قیام بیست چهارم حوت هرات" از مهم ترین این آثار است.

کارسیاسی

تابش در سال 1357 و مدتی بعد از کودتایی هفتم ثور دستگیر شد و بعد از آزادی از زندان به ایران مهاجرت کرد و در سال 1358 به "حزب اسلامی رعد افغانستان" پیوست و مدتی به عنوان مسول فرهنگی و سپس رهبر سیاسی این حزب شد.

تابش در این حزب فراز و نشیبهای فروانی را با دیگر سران حزب تجربه کرد که منجر به اختلافات زیادی بین اعضای حزب شد.

سعادتملوک تابش ازدواج نکرد و تا آخر عمر تنها زیست

پژوهش و تحقیق

با پیوستن حزب رعد به شورای چهار گانه که در نهایت به تشکیل حزب وحدت اسلامی افغانستان منجرشد، تابش از تمام فعالیت های سیاسی و عملی کناره گیری کرد و فقط به پژوهش و تحقیق در موضوعات عرفانی و دینی پرداخت.

حاصل تاملات، تابش در این سالها چهارده دفتر شعر، و بیست عنوان کتاب در حوزه های دیگر معرفتی است که همه این آثار تا کنون منتشر نشده اند.

در نشریه خط سوم که در ایران منتشر می شود از برخی از آثار چاپ نشده تابش نام برده شده است:

"هدف داری و هدف گریزی"، "دریچه ای به تمدن معنی دار"، "هویت ستیزی"، "ریشه ها و پیامدهای روان پریشی"، "افغانستان و تهدید غرب" و نیز چند دفتر شعر "بلور عیار"، "غزلهای قلابی، "بی تابی اشراق"، "طور خونین"، "کاروان ناله"، "برکه ذکر"، "شعر آفرینش"، و "نیایشهای مردود" نام برد."

تابش سالهای متمادی را در مشهد ساکن بود و در این شهر خلوت گزیده بود و به گفته خودش "به تماشای آفاق معرفت" مشغول بود در جلسات هفتگی که در منزل او تشکیل می شد برای دوستان و شاگردان خود درسهای معرفتی می داد.

بعد از تحولات جدید در افغانستان تابش به زادگاه خود برگشت و در آنجا نیز دست به هیچ گونه فعالیت عملی و یا سیاسی نزد و فقط حلقه های درس خصوصی با شاگردان و دوستانش در منزل خود بر گزار می کرد.

تنهایی

تابش تا پایان عمر خود ازدواج نکرد و مدت چند سال بود که از بیماری قلبی رنج می برد و دیروز دچار سکته قلبی شد که به سرعت او را به هندوستان منتقل کردند ولی تلاشها ثمر ندادند و صبح روز چهارشنبه هفتم میزان/مهر در یکی از بیمارستانهای هند در گذشت.

هواي قفس‌
سعادتملوك تابش‌
بسپار
دستهايت را به من بسپار
تا بوسه‌ها ناسروده نماند
و شهامت و ايمان‌
در هيأتي شكفته به ناپاكي‌
هجوم آرند.
اي پرتوان‌ترين غزلخوانان‌
و زخمي‌ترين اسيران‌
فرياد
از هواي قفس فرياد!
كو آن دو دست‌
آن دو حرف راستي‌
آن دو شعر
دو عصيان‌؟
كو آن طلايه‌هاي رهايي‌؟
آن كليد روزهاي بركت‌؟
كليد باغهاي رهايش‌؟
حيف است‌
نفرين به آن كه زنجير را اختراع كرد
نفرين به آن كه قفل ساخت‌
ما از قفس سروديم‌
تا بالهاي زخمي‌
و پايهاي معتاد به چوبه‌هاي دار
در دخمه‌هاي ياد نپوسد
و رهايي‌
با سنگ حادثات وزن گردد
اما تو اي بزرگ‌تر از باور
دستان پرمهابت زخمينت را
بر گرد بوسه‌هاي شكوهنده‌ام‌
حلقه كن‌
تا من به خشم پرگشايم‌
و هيبت پروازم‌
صياد و دام و قفل و قفس را
فسانه سرايد
بسپار
بسپار دستهاي غيور تو را
تا شهرم از درفش شهادت‌
رنگين باشد
بسپار

محمدكاظم كاظمي